![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط وحید |
|
|
غارتگر دلم بانو به تو سلام روزت قشنگ و خوش ایام تو به کام از حال من نپرس تو با خبر تری ! هنوز همان منم ... عاشق ،مطیع و رام برعکس تو عزیز که در حوالی ات بوی غریبه ای رسیده بر مشام چشمان تو شده شبیه حادثه یک حادثه پُر از تکرار غصه هام اشکم پُر از تو وُ ،سوار غصه ها دلتنگ و منتظر ،،، نه فکر انتقام! صندوق زرد پست انگار پُر از تو شد وقتی که قاصدک نشست بر پشت بام سکانس استرس ،،، دوباره زنگ در از قلب ِ تو رسید...یک نامه یک پیام در سطر اولش صد فحش و ناسزا با وزن و قافیه ! بی عرضه، بی مرام ! گفتی که ما شدی دیگر بدون من پیام تند تو عین خود ِ جُذام سکانس بعد من حسی پُر از سوال سیگاری بر لب و آهنگ بی کلام تمام آن همه ، خاطره به درک ! عزت زیاد برو سایه ات مستدام این حرف آخر است ... بانو برو، ، ، برو آخرِ سطر تو . . . یک نقطه و تمام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 5:27 قبل از ظهر توسط وحید |
|
|
روزی نـگاهـم دسـتِ تـو،یـک قـلعــه ی آبـاد داد یک بـادِ سـاده بیـدِ مـن،کـاخِ تـو را بــربـاد داد در کوره راه عاشقی،گفتی که شیریـن می شـوی! شیرین نبودی دل به تـو،عشقـی پُـر ازفـرهـاد داد عـاشــق شـدم تا بودنـت ، هـر لحظـه آرامـم کـنـد عشـقِ تـو دسـتـم عـاقبـت ، آرامشـی از داد ، داد دل با همـه بی مِـهریت ، بـود و نـبودش را به تـو وقـتی زِ اسـبِ شادیـش، بـر گـریه می افــتـاد داد آخـر شکسـتی آن همـه ، عشـق و وفـا و عهـد را با شادی از من کَـندَنَـت، غـم را به چشمم یـاد داد مجنون ز لیـلی دل نَکَـند، من نیزعـاشق مـانده ام شاید که خوب از بر شوم،درسی که آن اُستاد داد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط وحید |
|
|
((انتخاب)) تمام غصه هایی که برایت خوردم را بالا آوردم طعمِ بیهوده گی می داد . . . دلم را بالا می آورم با این انتخابش ! ************** ((خدا را شکر)) در روزگاری که گاوها مثل کارت ِ سوخت خیلی مهم شده اند ! و معده ها از دیدن گوشت تعجب می کنند ! و در روزگاری که حتی درخت سایه اش را بی بها پهن نمی کند ! خدا را شکر که هوا مجانی است . . . این روزها شقایق صورتش را با سیلی سرخ می کند ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط وحید |
|
|
وقتی بریدی از من ُ راهی این سفر شدی با یادت اشکم دراومد منو ببخش که تر شدی
غم ِ نگاه ِ آخرت نگاهمو بارونی کرد تلخیه لحظه رو ببین چه جور دلو قربونی کرد
بهونه هام پژمردن ُ قلب ِ ترانه هام شکست گیتارم بیصدا شد تا غمت رو گونه هام نشست
آرزوهام جون می دادن وقتی که دورتر می شدی من بیقرارتر می شدم وقتی صبور تر می شدی
می خوام صدای گریه هام گوش ِ زمین و کر کنه تلخیه اشکام می تونه گونه ی عشق ُ تر کنه
هیشکی نفهمید دردمو وقتی که پر پر میزدم وقتی برای موندنت این در و اون در می زدم
رفتی تا اشکم در بیاد بوسه بذاره رو لبم رفتی تا درد و بی کسی بگیره جاتو تو شبم
یکسره بارون می باره از روزی که رفتی عزیز مثه چشامو آسمون تو هم یه قطره اشک بریز
بازم میام ترانه مو تو گوش ِ لحظه هات میگم تو اوج ِ غصه هام بازم از اوج ِ خنده هات میگم
بازم تو دستم میگیرم گرمی ِ دست ِ گیتار ُ با رقص ِ سیماش می سازم آهنگ ِ مست ِ دیدار ُ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط وحید |
|
|
هیچی نگو،فقط برو که از تو دل بریدم برو دل ِ ،شکسته مو دیگه دستت نمیدم
هر چی واسم گریه کنی واسم فرقی نداره عکساتو بردار وُ برو حنات رنگی نداره
یه عمری پات،نشسته مو بی خودی غصه خوردم دیگه گذشت ،اون روزا که واسه چشات می مُردم
برو همون،خوبه واست که غصه شو می خوردی از تو دلم خط زدمت واسم تو دیگه مُردی
همونی که روز و شبت بوی نگاشو می داد کهنه شدی،تنهات گذاشت ببین دل ُ به کی داد
دروغاشو یکی یکی نشنیده باورت شد چشماتو واکن و ببین چه خاکی تو سرت شد
برو دیگه،پشیمونی سودی برات نداره قند تو دلم،آب میشه تا ابرِ چشات می باره
اون روزا که،بخاطرش منو دادی به غم ها حالا بکش،که حقته به قولِ ساسی< آها> |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط وحید |
|
|
بی خود شدم ز مستی در بستر خیالم گویی از آنِ من بود...گویی تمام عالم
هم غصه از سرم رفت،هم بخت نا حسابم مستی امان به من داد،تا اندکی بخوابم
آه از خیال باطل،چشمم امان نمی داد باز غصه های قلبم،دستش بهانه می داد
آرام و بی غم ِ تو، در حال و هوی مستی گفتم به سر نباشی ، دیدم به دیده هستی
در آن هوای بی خود،دل با تو در سفر بود خالی ز خود زمستی،باز از تو با خبر بود
دل را خیالت انگار ، راحت نمی گذارد تا آن شراب ِ مستی ، از دیده ام ببارد
آخرچه هستی ای عشق،از سینه ام برون شو یا تو یگانه دلبر،مست ِ تب ِ جنون شو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط وحید |
|
|
تقدیم به نسرین رادمهر
بر موی رفته غم مخور،حُسنِ جمالت می دهد از او طلب کن مرهمی،شعرِ مَحالت می دهد زانوی غم را همدمِ ،آغوش ایمانت مکن همرنگ نو میدی مشو،حالی به حالت می دهد از خط به خط گریه ات،از جسم بیمارت نترس تو قامتت را خم مکن،او پَر و بالت می دهد چشمان پاکت ماندنی است،برخیز و بر غصه بخند کِی وقت کوچت آمده؟باز او مَجالت می دهد گویند طلوعی دیگر است،در پشت شبهای سیاه درطالعت شادی نبود؟نیکی به فالت می دهد دستی به درگاهش ببر،تلخیِ دردت را بگو او از شفایش جرعه ای،آب ِزلالت می دهد
به امید شفای عاجل برای نسرین در این شبهای قدر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 5:4 قبل از ظهر توسط وحید |
|
|
با اینکه نیستی بازم چهارم فروردین مثل همیشه روز سبز روئیدن عشقه بیست و پنج شمعی که خدا برات روشن کرده رو آروم فوت کن . . . تولدت مبارک صبا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط وحید |
|
|
واسه گریه کردنم شونه تو کم میارم خیلی سخته دروغی بگم دوستت ندارم
یه نفس مونده تا عشق بشه همرنگ بهار تو رو جون عاشقی منو دل رو جا نذار
من واست ساز میزنم تا اشکاتو پاک کنی با دست مهربونت بی کسی مو خاک کنی
میخوام این ترانه رو همصدا داد بزنی به تموم آدما بگی عاشقه منی
کاش میشد فقط یه بار تو چشاتو وا کنی منو از شب بگیری از غروب جدا کنی
لحظه هارو میکشم تا تو از راه برسی تا تموم شه غصه هام تا تموم شه بی کسی
ضمنا یه آهنگ هم واسه این شعرم ساختم که اگه خواستین واسه دانلود میذارم
با تشکر از همه ی دوستای خوبم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط وحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
زندگی ذخیره ی بی دوام لحظه هاست
گذر عمر غارتگر خاطره هاست |
| آرشیو موضوعی |
|
وحید تنها ترین عاشق شعرهای من ارتباط من با روح صبا پس از مرگ من و روح صبا |
|
RSS
|